ملا محمد مومن كرمانى

40

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

« أفاشره » « 1 » متوجه يزد شدند . زيرا بيگتاش خان هم از كرمان به يزد آمده

--> ( 1 ) - يك صورت جمع عربى هست بر وزن أفاعله كه براى بسيارى از كلمات به صورت‌هاى مختلف به كار مىرود : رتبيل كه مىشود رتابله و عبد اللّه كه مىشود عبادله ، و عمليق كه مىشود عمالقه و غسّان كه مىشود غساسنه . اما يك جمع متداول فقط در ايران هست كه مختص براى جمع اسم‌هايى است كه منسوب به جائى يا قبيله‌اى يا فكرى و عقيده‌اى هستند ، مثلا قزاونه جمع جمع قزوينىها ، ادارسه - ادريسىها ، بطالسه - بطلميوسىها ، ارامنه - ارمنىها ، كرامنه - كرمانىها ، شيارزه - شيرازىها ، حنابله - حنبلىها . در ابن اسفنديار به تكاكله اشاره شده كه ظاهرا مقصود قوم‌و خويش‌هاى اتابك تكله است . ( ج 2 ، ص 33 ) أوراجه جمع عوارض ، و جهابذه جمع جهبذ ( كهبذ ) هم هست . و من گمان كنم در روضة الصفا لنادنه براى لندنىها ديده‌ام و اگر چنين باشد مىشود طهارنه را هم براى طهرانىها به كار برد . اهل ادب ، طرفداران ذبيح بهروز را كه در ادب و تاريخ داراى سليقه و مشى خاص و روش مخصوص به خود بود و با بسيارى از نظريات معمول هم تفاوت‌هائى داشت - به عنوان شوخى ، بهارزه مىخوانند . در كتب قديم ما نواخذه در جمع ناخذا و ناوخدا آمده است ( البته با ذال ، طبق تلفظ قديم ) ، و هم‌چنين بعض كتب ديادبه را در حكم جمع ديده‌بان نوشته‌اند . ما مىدانيم كه عمالقه جمع عمليق است ؛ و رشانقه جمع رشنيق - به معناى عام در برابر سيّد و سادات مازندران - و هم‌چنين جمع كلمهء طرخان تركى را نيز طراخنه نوشته‌اند ( الأخبار الطوال ، ص 93 ) ، چنان‌كه مرازبه نيز براى مرزبان‌ها به كار رفته است . من عقيده دارم اين كلمهء اوارجه كه در كتب قدما به معنى نوعى ماليات ضبط شده نيز جمع كلمه‌اى است از قبيل ورج و اورج ( اورك و ارگ ؟ ) و به‌هرحال ربطى به عوارض عربى ندارد . شيخىهاى تبريز براى اينكه تشخصى ميان جمع خودشان - كه همراهان ثقة الاسلام بوده‌اند - با شيخىهاى كرمان - كه مريدان حاج محمد كريم خان كرمانى بوده‌اند - بگذارند ، جمع جالبى بسته شيخىهاى كرمان را كرامخه مىخوانند كه هم كرمان و هم كريم خان را در برگرفته است . اين جمع ، گوئى ، با جمع عادى اندكى تفاوت و « نوانسى » هم در معنا دارد چنان‌كه فى المثل تبارزه با تبريزىها كمى فرق دارد ، و تراكمه با تركمن‌ها اندكى متفاوت است . بنده با اينكه نه مثل صائب از تبارزه اصفهان هستم ، و نه از قالىهاى افاشرهء كرمان چند خانه قالى در مهمانخانه انداخته‌ام ، بىموقع ندانستم كه براى طايفهء افشارى ، و أفشرى نيز ، از اين جمع استفاده كنم و آنها را به جاى اينكه افشاريون بخوانم ( مثل زامباور ) ، يا افشارها كه جمع غير ذوى العقول است ، از اين جمع استفاده كنم و افاشره نام ببرم ، و اين جمع ، همانطور كه گفتم غير از جمع معمولى فىالمثل به صورت أبالسه است كه جمع ابليس است و زنادقه كه جمع زنديق است .